| با مار در یک جوال شدن |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
استاد سراي مد نظر در باغي
وسيع و مشجر به اشجار تشنه كام رو به انهدام واقع است. در آهنين زنگ خورده اش مماس است با حريم شارع
عام پر تردد و مملو از كاميون هاي عديد
الچرخ. براي دخول لازمست كه دق الباب صورت گيرد و وسيله دق سنگ است. (در انتخاب سنگ احتياطات لازم مرعي گردد چون ممكن است ملوث باشد). هشدار اول اينكه از كراهت چهره نگهبان نشايد هراسيد كه اينان فقط نگهبان
نيستندي بلكه نگهدار هم باشندي. از مشاهده چند قلاده كلب ( بر
وزن درب ولي مؤدبانه سگ) عظيم الجثه هم نشايد هراسيد چون اين
كلاب علي الظاهر خوف انگيز ابخره ايي (بخاري) ندارند و چشم خونين آنها ناشي از خون
جگر عصاتيد است نه خون خواري خويش واما باغچهء جلوي در نگهباني يادگاريست از اسلاف
خلد آشيان با توجه به فلسفه كارند و خوريمشان. در اين باغچه گل هاي ختمي ارغواني و
لاله عباسي رنگارنگ بچشم خورد كه ارتفاعشان تا شال كمر پيش نيان برسيدي. علت وجود
اين گلها اين باشد كه احتياجي بمراقبت نداشته و خود هر ساله بدون زحمت سر ريشه يا
در اثر بذر پاشي طبيعي سبز شدي و بدين ترتيب قوت قلب دادي كه هنوز ريشه در آب يا
بهتر در خاك است.
پس از طي مسافتي اندك، بنايي دو اشكوبه
قد علم كند كه سر برگنبد دوار سايد. در ورودي آهنيش بعلت خروج از تنظيم براي گشايش
يا هم آيش همانقدر قوت و زور خواهدكه كندن در قلعه خيبر. در نتيجه در بامدادان يا
بعد از نيمه شب انسدادش آنچنان صدايي مهيب توليد كند كه اگر حسن صباح در قلعه خويش
واقع در الموت بودي بيدرنگ تسليم خواجه نظام الملك شدي تا نيازي به هلاكوخان مغول
نشدي براي قلع و قمع اعقابش.
طبقه اول يك اتاق خوابه است
باضافه آشپزخانه اي خيلي اوپن بر وزن كوپن(!) مشتمل بر يك دستگاه يخچال سفيد بسيار
بسيارخالي و چند رديف كابينت فلزي مخدوش و مقرور ( بر
وزن مبرور و از مشقات قر شدن) كه مصارفش گوناگون باشدي: مثلاً
اسكان دادن به يك قندان در شكسته يك صد گرمي تهي از قند، يك دستگاه شكر پاش پلاستكي
صورتي و سفيد خالي از شكر، تعدادي بشقاب سراميك بسيار وزين و چند ليوان بلور لب تراش
كه جزو اموال استاد سرا محسوب شدي و بهمين جهت بازديد بدني عصاتيد با توجه به
سوابق مكرر بهنگام خروج توسط مسؤل استاد سرا قانوني است. چون بقيه كابينت ها خالي مي ماندي و اين حيف است و ميل و افراط و
تفريط لذا واگذار شد به عصاتيد پر بار براي زور چپان كردن اموال شخصي از قبيل لحاف
تكنفره مورثي كرك بزي آباء و اجدادي يا تنبان هاي كردي نشور و بپوش يا ملافه هاي محروقه
لب تنوري و امثال آن. يك دستگاه تلويريون شاخ لورنس قرون ماضيه، تعدادي جا نماز مليله
دوزي، يك دستگاه توالت ايراني مجهز به آفتابهء پلاستيكي قرمزرنگ عظيم الجثه كه پس
از پركردن اگر دسته اش كنده نشدي بلند كردنش نيازمند قامتي راست بودي نه نشسته يا نيم
خيز.
طبقه بالا هم در يك ضلع بنا
مجهز است به دو اتاق خواب دو و سه تخته و يك دستگاه توالت و حمام سر هم كه بيشر
اوقات مقفول باشد و عصاتيد بايد شبانگاه براي قضاي حاجت بميان اشجار عطشان رفته و
از "توالت تيشو" هاي طبيعي استفاده كنند ولي نبايد آنها را به بيرون باغ
بيندازدند كه ممكن است بنده خدايي(!) با آن دق الباب كند. علت مقفولي ناشي است از عوامل عديده: يك نرسيدن
گازوييل ديگر خرابي مشعل سه ديگر قطع شدن آب يا تركيبي از سه عامل مذكور. بهر حال
در شرايط مطلوب فاضل آب حمام و توالت مدام بگيرد و كف صابون از آستانه در به راهرو
سرايت كند كه استاد مقصر است نه بنا و لوله كش. در ضلع ممنوعه هم اتاق خوابي چند
تخته وجود دارد كه مختص مهمانان يا بازرسان اعزامي است.
دارالعلم محدوثه در اين
بيابان پوشيده از خار مغيلان مبادرت مي نمايد به تضريس (دندانه
دندانه كردن) كليه ضروس (
بر وزن خروس يعني دندان ها) و توزيع منصفانه و بدون
مضايقه كليه مدارك عاليه علي الخصوص دكتري (بر وزن مشتري) در كليه رشته هاي عالم بويژه TEFLكه در عمل مادون TOEFL باشد ولي فوايد بسيار دارد كه حد اقل آن عنوان پر طمطراق
دكترا است تا كور شود هر آنكس كه نتواند
ديد! البته رساله تحقيقي هم براي خالي نبودن عريضه لازم است ولي حد آن را استاد
تعيين ميكند. اما براي كرامت متقاضيان رشته دكاتيري، امكاناتي هم در نظر گرفته شده
كه در صدر آنها قرار دارد اعزام استاد متأهل راهنما به بيوتات اناث مطلقه يا باكره
آماده فارغ شدن از تحصيل.
Film script مأخوذه از CCTV
استادي را
بينيم كه براي تأمين معاش روزانه سر بجيب تفكر برده است. نگاهي مي افكند به چلو كباب كوبيده لا لحم فيهء ظهر مانده و شب داغ
شده. چون طعم آنرا ظهر تحمل ننمودي لذا اكل شبانه هم غير ممكن شدي. پس لاجرم از
جاي برخيزد و بر خلاف عرف ولي به تبعيت از ماكيان خانگي قديم سبكبال و قد قد كنان به
مرغداني كه همان تختخواب باشد خرامد. از شدت خستگي سفر شبانگاهي و روزه داري ناشي
از فقدان مواد غذايي در بيابان خار مغيلان و آوارگي سر بر بالش ننهاده بخوابي عميق فرو رود.
در حاليكه الباقي عصاتيد مقابل تلويزيون مذكوره به تماشاي اخبار پارلمان مشغول و
مشعوف باشندي و گاهي از شدت هيجان چنان نعره بر آوردندي كه سقف زير پاي اجيرخفته بلرزه در اوفتادي.
ساعت لختي از يازده شب گذشته است. اجيرخفته چون تير از كمان جسته هولناك از خواب بپرد.
چون خوب بنگرد چيزي نبيند مگر طلايه شخصي كه صداي راپ و راپش از راه پله بگوش رسد.
طلايه مذكور هم چيزي نباشد مگر بوی عرق حاد و مزمن. در پي اين طلايه كه معرب "آوان گارد"
است عمده قوا كه ازاين پس در اين متن قلندر خطاب شود وارد گردد. او بيدريك شروع کند
بدرآوردن تدريجي لباس كه در فرنگ آنرا striptease گويند. هر تكه لباس كه
در آوردي آنرا با همان حركات و سكنات استريپ تيزان روی لباس هاي اجيرخفته بخت برگشته همي آويزد تا
اگر هم رنگ نشدي لااقل هم بو كه شدي. وقتی قلندر يك پا يك پا و چرخ زنان شلوار دايم
به پا را با شگرد سلاخان غلفتي از پا كشد، مرغك زیر تنباني سنتيش بی اختیار جلب توجه
کند. زرد باشد همچون كاه گل بنايان: یا در اثر سرايت رطوبت طهارات يا ازفشارات
خارج از حد یا ثبات و پايمردي در پوشيدن يك دست رخت تا افتادنش از حيز انتفاع. بهر
حال پس از در آوردن شلوار و آزاد شدن مرغك از بند "دبر" يا "دو غاز"
( با بغاز اشتباه نشود) میلي شديد ولي دلپذیر بر قلندر مستولي گردد تا
بدور از اغيار بخاراند عورت را. در اين توسل آثار کیفوري در چهره اش نمايان شود كه
همانا بستن چشمان و حبس كردن نفس در سينه و بالا رفتن لب فوقاني و نمایان شدن ثناياي
ملون و مكسر.
اينك بيني كه قلندر بفكر جا
و جو افتادستي. چون در اتاق فقط دو تخت باشد و هر دو در تصرف و
هر تخت را پتويي باشد و گاهي دو بالش. حال قلندر پتوي زير پاي اجيرخفته و يك بالش اضافي زير سرش را باين خيال
كه در خواب است عيارانه همجون جيب بران ترمينال جنوب بربايد. حال پتو ي بي ملافه عرق
آگين نيمه چوبين را همچون شواطر نان لواشي سنتي قزوين با يك حركت دوراني كف اتاق بگستراند
و با لش را يك متري ديوار روي پتو بنهد و
چند مشت انتباهي براي صاف و صوف كردن آن لاابالي بر پيكرش بنوازد. در خلال اين مدت
اجيرخفته چون مرده در او نگرد و جيكش در نيايد. قلندر، پيش از دراز كشيدن، تمام
منافذ اتاق را با كهنه و سنبه مسدود نمايد باين اعتقاد كه در اخلاط اربعه هوا ام
الامراض باشد.
قلندر در اصل تهرانی الاصل باشد و در عنفوان جواني
چنانكه افتد و داني در ميادين به پيشه آزاد مردي اشتغال داشتي. او طبعاً از الفاظ
و سكنات خاص اهالي ميدان استفاده همي كند: مثلاً بمولا يا بشرف فلان و بمان قسم
دادي و گاهي بابا طاهر عريان را با دست خود كفن كردي يا مكرر براي قانع كردن شنونده
گفتي: این تن بمیره و همزمان کف دست را روی گونه خود بزدي.
ساعت پاسي از دوازده شب گذشته
كه استادي جوان که صدایش موتور كاميون هاي 18 چرخ روي جاده را زبون و ذليل كردي
وارد اتاق شود و بدون كوچكترين توجهي به اجير خفته، قلندر را مخاطب قرار داده گويد:
دمري دمري دمري شو، حبيب جان داد كان.
سپس ظرفي را از داخل كيسه
پلاستيكي سياهي در آرد. بعد يك مشت پنبه هيدروفيل بدست گيرد و آنرا به آن ماده لزج
بيآلايد و بعد گويد:
قلندر جان، تي بلامي سر، قول بده كه وقتي من
مشغولم حسابي حال بدي كه قلندر نيز قول مساعدت بدهد. اجيرخفته با چشماني از حدقه
در آمده دزدانه و كنجكاوانه نگاه همي كند. استاد جوان گويد:
زير پوشت جلوي حالو ميگيره.
در آر. پيجامه (منظور زير تنباني) را
هم خوب بكش پايين. در اين هنگام مشغول شود به ماليدن آن پنبه آغشته به ماده لزج.
در خلال اين مدت قلندر من
باب مزاح بشيوه Donna Summerبي
آنكه آهنگ معروف LOVE TO LOVE YOU BABY سنوات
ماضيه را شنيده باشد و لي مثل دونا خانم بيش از بيست بار اصوات سرنگوني فواره را
در حلقوم جاري كند.
بوي خفه كننده روغن مسكن براي
رفع اسپازم عضلاني قلندر، ناشي از عرق چا شدنش روي بارهاي كاميون باري براي رسيدن
به مضيف، باقيمانده فضاي اتاق مسدود المنفذ را پر نمايد.
اينك پاسي از دو ي نيمه شب
گذشته و خوابي كافوري اجير ناخفته را بحضيض بيهوشي در اندازد. البته قلندر در روز آتي درسي نخواهدي داشت ولي
بيست و چهار ساعت به پيشواز آمدي تا در هوتول مجاني رحل اقامت افكندي و بر سر مضيف
دارالعلم فربه شدي تا شب بعد خيزش ديگري بنمايدي و خود را به همدان و ساير بلاد خطه آذربايجان برساندي و پس
از يك دور قمري به مسقط رأس خويش پا منار رجعت بنمايدي.
اجير كم خفته در بعد
التحرير چنين نوشته است:
وقتي صبح سر ميز صبحانه
نشستم قلندر آمد. گرچه حمام بالا و توالت پايين دستشويي داشت اما او بطرف سينك
آشپر خانه رفت و مشغول شستن دست و رو شد و
مرتب در ظرفشويي اخ و تف و غرغره و تف كرد. وقتي بكنار ميز صبحانه آمد، نوشته خيلي خوش خطي بالاي
ظرفشويي بچشم ميخورد:
توجه: همکاران از شستن دست ورو حتی برای وضو از سینک
استفاده نکنند.
| لینک |

